دوشنبه، 22 مهر ماه، 1398

دل نوشته ای از محرومیت ها ...

دل نوشته ای از اولین روز مهر ماه 1398 بر گرفته از صفحه اینستاگرام معلمی دلسوز بنام آقای سرکوت نادر پور ( اهل روستای نروی ) در رابطه با محرومیت هایی که همچنان در روستاهای اورامانات شاهد آن هستیم ...



 http://s2.picofile.com/file/8373297176/74.jpg

 

امسال مدرسه ای را که انتخاب نمودم روستایی است با ۲پایە و پنج دانش آموز در پایەهای اول و سوم و در۲۰ کیلومتری مرکزشهر.
مدرسه درابتدای روستا قراردارد.
وقتی وارد روستا شدم بچه هامنتظر ورود من بودندهنوز از ماشین پیاده نشده بودم به آنان ابراز محبت کردم.
بعد از پیاده شدن از ماشین ابتدا با احترام و محبت به دانش آموزان دست دادم و آنها را بوسیدم. وقتی درب حیاط را باز نمودم با منظره ای عجیب مواجه شدم یک کانکس و ساختمان قدیمی و تخریبی با حیاطی بزرگ و چند درخت سیب کە حیاط پوشیده از گیاهان و خارهای بلند و خشکیدە بود و عبورکردن در آن محال. کانکس و سرویس بهداشتی مملو از کاە و گرد و خاک و شیشەهای شکستە.
اینجا مخروبەای بیش نبود و بە تنها چیزی که شباهت نداشت مدرسه بود.بعد از سی سال خدمت این اولین بار بود با چنین وضعیتی روبرو می شدم نه کسی از اولیا بە همراه بچه ها آمده بود تا شاهد وضعیت باشد و ما را دلداری و همراهی نماید و نه فردی از اداره سری زد تا به ما خسته نباشیدی داشته باشد. و پس از باز کردن درب کانکس بچه ها خودشان را معرفی نمودند و من هم خودم را معرفی کردم. و با یک جعبه شکلات از آنان پذیرایی کردم و به هر کدام هم یک دفترهدیه دادم . سپس شروع به نظافت کردیم از دانش آموزان کاری ساخته نبود چرا که تنی نحیف و بدنی کوچک داشتند آخر طفلکی ها سن و سالی نداشتند و من هم توقعی از آنان نداشتم.
وقتی به چشمان معصوم این عزیزان می نگریستم همه چیز را فراموش کردم.
اینکه من معلم هستم نه خدمتگزار و نظافت چی و یا لباسهای اتو شده ای کە برای اولین روز کار پوشیده ام , سی سال خدمت و تدریس و پنجاه سال سن و انواع بی مهری ها و نامهربانی ها در ماە مهر و مهرورزی هیچ کدام از این چیزها موجب دلسردی ام نشد.
با عشق و علاقه ی زایدالوصفی دست بە کار و شروع به نظافت کردم. انگار  اولین روزها و سالهای خدمتم است به یاد ایامی افتادم که جوان و بی تجربە و تنها با پای پیاده عازم روستاهای محروم ناحیه ۲ کرمانشاە می شدم اما با اشتیاق و پر انرژی شروع به زیباسازی مدرسه و تدریس می نمودم.
بدون اغراق می گویم انرژی این روزها از آغازین سالهای خدمتم بیشتر نباشد کمتر نیست! و از لذت کارم و تدریس ام ذره کاسته نشد.
بعد از دو ساعت کار و نظافت مدرسه را برای دانش آموزان عزیز آماده نمودم.
امیدوارم امسال را به خیر و خوشی و عزت و سلامتی به پایان برسانیم.
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
۱مهرماە ۹۸

 



دل نوشته ای از اولین روز مهر ماه 1398 بر گرفته از صفحه اینستاگرام معلمی دلسوز بنام آقای سرکوت نادر پور اهل روستای نروی در رابطه با محرومیت هایی که همچنان در روستاهای اورامانات شاهد آن هستیم
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 2 مهر ماه، 1398 توسط cafeweb  پرینت

مرتبط باموضوع :

 آرام بخواب ای کودک پاک بهشتی ...  [ يكشنبه، 15 شهريور ماه، 1394 ] 2157 مشاهده
 مسئولیت روشنفکران مناطق کردنشین و شوراها  [ چهارشنبه، 22 خرداد ماه، 1392 ] 4204 مشاهده
 بررسی چگونگی قدرتمندی افراد در اینستاگرام  [ شنبه، 18 فروردين ماه، 1397 ] 1131 مشاهده
 زندگينامه شیخ محمود برزنجی  [ چهارشنبه، 18 اسفند ماه، 1389 ] 11487 مشاهده
 قدرت و منزلت اجتماعی  [ چهارشنبه، 29 خرداد ماه، 1392 ] 3577 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام (ضروری): 
ایمیل (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب
صفحات پيشنهادي
لينکدوني
پیامک

ســامـانه پیام کوتاه پینوس



ارسال خبر ، مقاله ، گزارش و ...



شماره همراه خود را برای عضویت در خبرنامه پیامکی وارد کنید