پنجشنبه، 30 دي ماه، 1395

من و این حدیث

نویسنده: خالد آذری

بعضی وقتا آیه های قرآن یا جملات منسوب به پیامبر تاثیر عجیبی روم می زارن، فک کنم شمام این حس تجربه کردین.  بعضی وقتا می مونم این اثر به خاطر نفس صحبت هاست یا  نه به خاطر اثر محیط تقریبا مذهبی که من توش بزرگ شدم. ولی هر چه باشه اینا به طور دیوانه کننده ای روی من اثر دارن. یکی از این احادیثی که اخیرا به جان من افتاده بود! رو می خوام براتون بگم. مث یه خاطره خوب یا بد یا یه فیلم قشنگ یا آهنگ غمگین که تو ذهن می مونه مدت زیادی با منه و ولم نمی کنه. راستش بخواین کم پیش میاد که اینجوری شم ولی این یه چیز دیگه س.
(ان من شرار الناس او شر الناس الذین انما یُکرمون اتقا شرهم)  اصل ماجرا چیز ساده ایست ولی حسن ختام آن جمله ای است از پیامبر که مثل بقیه صحبتاش ظاهری ساده داره ولی وقتی یه کم وای میسی یواش یواش غرق می شی


پیامبر یه جا یه جمله در توصیف بدترین مردم یا مردمان بد می گه. ما همه مون یه تصور ذهنی از آدمای بد داریم و بعضیا رو مصداق آدم بد می دونیم و بعضیا رو هم بدترین آدم ها.
معنی این جمله اینه که (بدترین مردم یا از بدترینهای مردم کسانی اند که به خاطر ترس از شر رسانی شون تکریم می شن و بهشون احترام گذاشته می شه.)
اولین باری که اینو شنیدم جا خوردم چه قد این به من نزدیکه چه بسیار  بودن جاها و زمانهایی که من دقیقا داخل این تعریف بدترینها بودم. آخه حوزه این تعریف این قدر وسیعه که می تونه همه جا سر بکشه.(فعلا کاری به مردمی که تکریم می کنن ندارم چون حدیث نداره! صحبتم در مورد اونایه که تکریم میشن.)
از یکی از پاک ترین شغلای جامعه شروع کنیم. معلمی و استادی.فکر می کنین چقدر از احترامی که به تعدادی از استادا و معلما گذاشته می شه به خاطر ترس از شر رسانی شونه در زمان نمره دهی! کارمند بانکی که چون اون ور میز نشسته و می تونه بهانه های الکی بیاره و کار مارو راه نندازه، پس تکریم می شه! مامور نیرو  انتظامی که قدرت داره و باتوم به دست داره نکنه یه وخت به من گیر بده پس تکریم می شه! کارمندای ادارات که کار مارو را بندازن. زن وراج زبون دراز محله که مادرم همیشه هواشو داره که نکنه مثلا پشت سر خودش و بچه هاش حرف دراره یا ... . فلان آقای مسئول حراست آن اداره یا رئیس فلان جا چون کلی اختیارات داره بالاخره . شاگرد زرنگ کلاس که اگه ورقه مون یه موقع دستش افتاد هوامون داشته باشه. شاگرد شر کلاس که احیانا آخر کلاس خر ما رو نچسبه. مسئول خوابگا که گرفتاری برا ما درست نکنه. فلان برادر شاغل در فلان نهاد بالاخره اینا حرفاشون برش داره می تونن اسباب دردسر بشن. دور چرا بریم بابای خونه، بالاخره پول توجیبیمون اون قراره بده تازه ممکن دست بزنم داشته باشه پس هواسم باید باشه. و .... و ... و خیلیای دیگه و خیلی جاهای دیگه.
یه جورایی به بد بودن خیلی احساس نزدیکی کردم. جالبه نمی گه که اینا واقعا شر می رسونن. ممکن سالهاس که به کسی شر نرسونده باشن. فقط تو موقعیتهایی که هستن جوری رفتار می کنن که مردم به خاطر ترس از شر رسانی شون هواشون دارن و بهشون احترام می زارن.
بدا به حال من که خیلی جاها جوری رفتار کردم که بقیه بفهمن که من میتونم شر برسونم. بالاخره چشم غره ای رفتیم و خودی نشون دادیم که بله من می تونم شر برسونم. حال بگذرید که بزرگوارم  و ممکنه  عملا خیلی کاری به کارتون نداشته باشم.
بدا به حال ماییکه این جور احترام گذاشتنو از ملت طلب می کنیم.
 این حدیث بنیان رفتار من عوض کرده. تورو خدا هواستون باشه که تو کلاس، محل کار، تو هیئت، تو خیابون،تو خونه جلو خواهر کوچکه،تو اتوبوس خط واحد، تو اتاق جوری رفتار نکنیم که مردم...
خیلی بده آدم از نظر پیامبر جز آدمای بد باشه یا حتی بدتریناشون. حتی برای یک لحظه، حالا هرچی بیشتر بدتر.
منبع حدیث
مسند احمد کتاب باقی مسند الانصار حدیث ۲۳۶۵۴ و با کلمات و تعابیر دیگر در
صحیح بخاری کتاب ادب حدیث ۵۵۷۲
صحیح مسلم کتاب البر و صلة و الاداب حدیث ۴۶۹۳
سنن ترمذی کتاب البر و صلة حدیث ۱۹۱۹
سنن ابی داوود کتاب الادب 4160
موطا امام مالک الجامع 140


ارسال شده در مورخه : شنبه، 22 مرداد ماه، 1390 توسط CafeWeb  پرینت

مرتبط باموضوع :

 در آستانه‌ی عید سعید فطر  [ سه شنبه، 15 تير ماه، 1395 ] 353 مشاهده
 هدیه رمضانی3 :قرائت مصور سوره غاشیه  [ دوشنبه، 8 تير ماه، 1394 ] 345 مشاهده
 قلب موسایی  [ چهارشنبه، 26 بهمن ماه، 1390 ] 4072 مشاهده
 الوداع  [ شنبه، 28 مرداد ماه، 1391 ] 3426 مشاهده
 نامگذاری فرزندان دراسلام  [ سه شنبه، 30 دي ماه، 1393 ] 1305 مشاهده
نام:
ایمیل:

در مورخه : شنبه، 22 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر baran | ارسال پیغام شخصی)
کاک خالد عزیز با همون زبان عامیانه ی خودت بهت تبریک میگم که اینقدر ریز و مفهومی به نصوص دینی نگا میکنی.بهت تبریک میگم که تک بعدی و منفعل نیستی.منتظر مطالب بعدیت هستیم.التماس دعا...
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 23 مرداد ماه، 1390
سلام ،مأجور باشید کاک خالد.براستی نکته ی مهمی را عنوان نمودید. امیدوارم همه بتوانیم به گونه ای زندگی کنیم که حداقل مایه آزار دیگران نشویم!!
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 23 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر saye | ارسال پیغام شخصی)
راستش دیگه جرات تعریف کردن از شمارو هم ازم گرفتی.منتظر اینجور مطالبتون هستیم. خریدار زیاد داره.
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 23 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر abdulrahman | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام کاک خالد عزیز خیلی بهش فکر نکرده بودم ... جای فکر داره منتظر مطالب بعدیت هستم.
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 23 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر matin | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام. سپاسگزارم.سلام!!!!
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 23 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر sayf | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
جالب بود کاک خالد. واقعا دستت درد نکنه. خدا کنه من و همه دوستام از این دسته نباشیم. راستی یه حدیثم درمورد افراد متملق و چاپلوس داریم که در اون پیامبر فرموده: "إذا رأیتم المداحین فأحثوا فی وجوههم التراب" یعنی:"هروقت آدمای متملق رو دیدین به صورتشون خاک بریزین!" خدا کنه که ما از این دسته هم نباشیم...
جوابیه ها

نام:
ایمیل:

در مورخه : دوشنبه، 24 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر kazari | ارسال پیغام شخصی)
این خود حدیث مفصل دارد. به شخصه معتقدم یکی از عوامل مهم نابسامانی اوضاع مملکت همین پدیده است!
ارسال جوابیه ]

ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : سه شنبه، 25 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر sharakampava | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام ، یکی از منفورترین و زشت ترین کارا پیشم چاپلوسی و چرب زبانیه (در اصطلاح خودمون پیاز پاک که رده ی!) . یکی از ویژگی های اصلی انتخاب دوست هم پیشم همینه (تا اون جایی که بتونم از دوستی با چنین افرادی خودداری می کنم). به نظر من یکی از روشهایی که مانع بشه که ما مورد خطاب این حدیث قرار بگیریم همین باشه!
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : سه شنبه، 25 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر mehr | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
با سلام و تشکر از آقای آذری بخاطر متن زیبا و مفیدشان. عبارت مثلي "سبزی پاک کردن"در مورد افراد متملق و چاپلوس به کار ميرود بخصوص چاپلوساني که جز چرب زباني و تقرب از طريق سالوسي و رياکاري هنر ديگري ندارند. اين دسته از متملقان چاپلوس به منظور تأمين مقاصد خويش طرف مقابل را به عرش اعلي ميرسانند و از هر گونه مدح و ستايش در حق ممدوح دريغ و مضايقت ندارند. اکنون به ريشه تاريخي اين ضرب المثل مي پردازيم تا معلوم شود پاک کردن سبزي چه رابطه و ملازمه اي با تملق و چاپلوسي دارد...........
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : سه شنبه، 25 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر mehr | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
همه اعيان و اشراف و مقربان درگاه ناصرالدين شاه در امر آشپزان سرخه حصار تهران به نحوي شرکت داشته و کاري انجام مي دادند. ولي در آن ميان دو دسته بودند که مطلقاً چيزي نميدانستند و کاري از آنها ساخته نبود؛ اما کدام مرد متملقي است که در حضور قبله عالم حتي در امر طباخي و آشپزي خود را جاهل و عاطل جلوه دهد؟ فرصتي است مغتنم، آنهم در مقابل سلطاني مستبد و مقتدر که کمترين اشارتش کافي است يکي به خاک مذلت نشيند و ديگري شاهد مقصود را در آغوش گيرد. به راستي اگر کسي ميخواست به معني و مفهوم واقعي تملق و چاپلوسي پي ببرد، بجا و بموقع بود که در صحنه آشپزان ناصرالدين شاه حضور پيدا کند و جلافت و بي مزگيهاي چاپلوسان را از نزديک ببيند. زيرا دسته اول از رجال قوم که مطلقاً چيزي بلد نبودند از باب تظاهر و خودنمايي به اين طرف و آنطرف ميدويدند و هر گاه که از جلوي سلطان مي گذشتند، نفس عميقي کشيده با نوک انگشتان عرق جبين را مي ستردند تا مراتب چاکري و خدمتگزاري آنها از نظر مهر مظاهر قبله عالم مکتوم نماند!
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : سه شنبه، 25 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر mehr | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
دسته دوم که به اين اندازه قانع نبوده، ميل داشته اند در اخلاص و چاکري، قصب السبق از ديگر متملقان بربايند با همان لباس شيک و تميز و احياناً مليله دوزي، چهار زانو بر زمين نشسته، آستينها را بالا ميزدند و مانند خدمه آشپزخانه «سبزي پاک مي کردند» يعني نخاله ها را که معمولاً در داخل سبزيهاست به دور ميريختند، ساقه هاي بلند سبزيها را مي بريدند و سبزي را در داخل سطل آب شستشو ميدادند تا براي طبخ آش منظور و مورد بحث آماده و مهيا گردد. پيداست چون شاهنشاه حسب المعمول به آشپزخانه ميرفت و اين عده را به آن شکل و هيئت ميديد نسبت به مراتب اخلاص و چاکري آنان بيشتر از ديگران اظهار خرسندي و رضامندي ميفرمود و مسئولشان را هر چه بود دستور اجابت صادر مي کرد. اين دسته از چاپلوسان وزرا، امرا و رؤسا بودند که به قول حاج مخبرالسلطنه هدايت در چادرها و خيمه ها جمع ميشدند و «سبزي آش را پاک مي کردند. شاه هم گاهي سري به چادر ميزد و سبزيها حضوري پاک مي شد و آش به منازل تقسيم».
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : سه شنبه، 25 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر mehr | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
شادروان عبدالله مستوفي راجع به سبزي پاک کردن وزرا و رجال درباري چنين مي نويسد: «... شاه بر صندلي جلوس کرده، عمليات آشپزان با نواي موسيقي شروع مي گشت. سپس شاه ميرفت و وزرا را مشغول پاک کردن سبزي مي شدند و واقعاً سبزي پاک مي کردند. من خود عکسي از اين آشپزان ديده ام که صدراعظم مشغول پوست کندن بادنجان و سايرين هر يک به کاري مشغول بودند. اين آش در چندين ديگ پخته شده و براي وزرا و رجال و هفتاد هشتاد زن شاه در قدحهاي چيني تقسيم شده، و از قراري که مي گفتند غذاي بامزه، معطر و مقوي هم بوده است.» اين اصطلاح و عبارت «سبزي پاک کردن» از آن زمان معمول گرديد و امروزه به تمام انواع تملقات و چاپلوسيها اطلاق ميشود.
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : سه شنبه، 25 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر matin | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
خواهشا محبت رو از تملق تفکیک کنید! به قول همین برادرمون که مطلب رو نوشتن، افراد چاپلوس افرادی هستند که برای جلب نفع و یا دفع ضرر به تملق متوسل می شن!!! اما افراد که برای ابراز محبت و یا تقرب قلوب، از نقات قوت همدیگه تعریف میکنن، فکر نمیکنم جزو اون افرادی باشن که شما بهش پرداختید!! البته این ابراز محبت نباید منجربه تولید فرآیندهای خطرناکی از جمله: تقدس ممدوح و انداختنش توی منجلاب غرور، یا تحقیر مادح و انداختنش توی باطلاق ذلت بشه!!! هیچکس به جز رسول امین(ص) مقدس نیست و هیچکس بجز دشمن قرآن ذلیل نیست!!! اصحاب کرام(رض) همیشه با گفتن حرفایی مثل: «یا رسول الله پدر و مادرمان فدایت»، ارادت و محبت خودشون رو به ایشون ابراز میکردن! آیا این نشانه ی تملق بوده؟؟؟؟؟!!!
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : پنجشنبه، 27 مرداد ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر kazari | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام تا وه نه! با تشکر از باران، میهمان ، سایه، عبدالرحمن، متین، سیف،میلاد،و مهر که لطف داشتن! حدیثی که سیف مطرح کردن، هم بسیار جای کار دارد و به نظرم در مقطع فعلی یکی از بزرگترین رذایل اخلافی مملکت که موجبات بسیاری از گرفتاری های ریز و درشت شده همین بحث است! تشکر ویژه از مهر به خاطر بحث مبسوطشان در مورد سبزی پاک کردن! و در مورد تفکیک محبت و تملق که متین مطرح کردن، خوب به نظر مثل خیلی از مفاهیم دیگه مرز خیلی باریکی بین این دو تاهست! مرز بین ترس و احتیاط! مرز بین شجاعت و دیوانگی! اینجا رو فک کنم باز نصوص دینی به کمکمون بیان و مصداقای خوبی در اختیارمون بذارن که مثلا بوسیدن دست می تونه مصداق محبت باشه؟! یا نه تا بعد بتونیم قوانین کلی تری استنتاج بکنیم! باید انگیزه های تملق گفتن رو از آدما گرفت!
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : جمعه، 4 شهريور ماه، 1390http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام کاک خالدواقعا ممنون از دقتتتون.فقط (هر چند توی مطلب هم تا حدودی اشاره کردید )ولی بازم برای من زیاد قابل هضم نبود! مثلا معلمی که قابل تکریمه واسه بچه ها ،ازدلایلش ممکنه به خاطر نمره و ....باشه ولی ممکن هم هست نباشه،یعنی یا بخاطر احترام باشه و یا چیزای دیگه.میدونم این چیزی که جامعه باعثش شده . مثلا بعضی جاها هم آدم مجبور میشه بخاطر سرکوب بدی ها زور بگه یا مثلاتهدید کنه یا بترسونه.یعنی به نظر شما این موارد هم شامل این حدیث میشه؟؟ از همه دوستان راهنمایی می خوام .ممنون
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : شنبه، 5 شهريور ماه، 1390http://paveh-nojum.blogfa.com
دوستان از تون راهنمایی خواستم .کمکم کنید.من واقعا موندم چکار کنم بنظرتون هر کسی که بر دیگران تسلط داشته باشه از همه لحاظ، شامل این حدیث میشه؟؟؟ آخا بابا نمیشه که کارا پیش نمیره .کاک خالد چه آتیشی به جونمون انداختی ،حالا بیا و لطفا راهکار هم ارائه بده .ممنون
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : شنبه، 5 شهريور ماه، 1390http://paveh-nojum.blogfa.com
دوستان از تون راهنمایی خواستم .کمکم کنید.من واقعا موندم چکار کنم بنظرتون هر کسی که بر دیگران تسلط داشته باشه از همه لحاظ، شامل این حدیث میشه؟؟؟ آخا بابا نمیشه که کارا پیش نمیره .کاک خالد چه آتیشی به جونمون انداختی ،حالا بیا و لطفا راهکار هم ارائه بده .ممنون
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : شنبه، 5 شهريور ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر baran | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
به نظر من قضیه اینقدر پیچیده نیست یعنی با یه تأمل ساده میشه تشخیص داد که این قضیه به خاطر ریا و دروغه یا نه.میمونه آدم چه قدر روراست باشه...
جوابیه ها

نام:
ایمیل:

در مورخه : شنبه، 5 شهريور ماه، 1390
ممنون ولی این جا اصلا که بحث سر ریا و دروغ نیست گفته بدترین مردمی اند که از ترس اذیتشون احترام گذارده میشن مثل معلم این کجاش ریاست؟اره اصولا احترامابیشترش واسه ریاست اونا رو درسته ولی بقیه چی؟
ارسال جوابیه ]

ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : شنبه، 5 شهريور ماه، 1390http://paveh-nojum.blogfa.com
ممنون ولی این جا اصلا که بحث سر ریا و دروغ نیست گفته بدترین مردمی اند که از ترس اذیتشون احترام گذارده میشن مثل معلم این کجاش ریاست؟اره اصولا احترامابیشترش واسه ریاست اونا رو درسته ولی بقیه چی؟
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 6 شهريور ماه، 1390http://paveh-nojum.blogfa.com
بذارید مثالی بزنم تا راحتر کمک کنید . مثلا من یه کارمندم که خوش رو م و کارام رو هم به درستی انجام میدم ارباب رجوع من بدون اینکه منو بشناسن صرفا بخاطر کارمند بودنم بهم احترام میذارن.(یعنی همون ترسی که کاک خالد میگه)این جا من مقصرم؟!چون این احترام ها ممکنه بعدها از من آدمی درست کنه که نتونم وظیفه ام رو درست انجام بدم.این یک طرف قضیه ،طرف دیگه اش هم فرض که این کارمند اصلا رفتارش تغیییر نکنه اما قابل احترام باشه(بخاطر ترس)چون این واقعیته منی که کسی نشناسدم یا پستی ندارم با اونی که کارمند بانک یا ....دیگه ای کمتر در مکانهای عمومی تکریم میشم.حالا .........؟؟خواهشا راهنماییم کنید بد جوری گیر کردم.
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 6 شهريور ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر kazari | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام دوست عزیز متاسفانه این چند روز تا حدود 1 هفته دیگه دسترسی مبسوطی! به اینترنت ندارم. سعی می کنم در اولین فرصت روی این بحث صحبت کنیم! شرمنده بابت این تاخیر
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 3 مهر ماه، 1390http://paveh-nojum.blogfa.com
سلاااااااامکاک خالد نوبت ما نرسید ؟؟؟مهلت یه هفته ای شد......ای بابا ما یه درخواست کردیم پس چی شد جوابمون؟؟
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : يكشنبه، 3 مهر ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر kazari | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام دوست عزیز پوزش مجدد بابت تاخیر همراه با عذر گرفتاری های شروع ترم 1. یک نکته این است که این مطلب رو من سه سال پیش نوشته بودم و خیلی تحت تاثیر حدیث بوده و البته هنوز هم هستم. اما یک نکته ریز وجود داره که فک کنم یه مقداری مطلب رو بزرگنمایی کرده ام! البته دوستان آشنا به زبان عربی می تونن کمک کنن. چون این حدیث یه ادات حصر انما داره، یعنی اینکه اون بدترین مردم کسانی اند که "تمام" احترامی که دریافت می کنن به خاطر ترس از شر رسونی شونه 2. اما خوب بحث اینه که اگر تمام احترام دریافتیمون به این خاطر باشه می شیم جزء بدترین مردم ولی خوب مشخصه اگر مقداری از احترام دریافتیمون هم این جوری باشه باز خطرناکه و ما رو داره به سمت بدتر شدن می بره. 3. بحث شرایط جامعه هم هست واقعا. ما خیلی مسئول این قسمت تحمیل شده از طرف جامعه نیستیم. قبول داریم فرهنگ جامعه ما یه جوری شده که این تکریم های گاها بی جا توسط مردم به طور اتوماتیک و بدون لزوما دخالت شما داره اعمال می شه. 4. یک قسمت دیگر داستان که وظیفه ماست اینه که خیلی ظریف و دقیق مسئولیت هامون رو انجام بدیم. بذارید یه مثال بزنم وظایف ما حساس تر از وظیفه اداره یک جامعه نیست. شاگرد نمونه مکتب پیامبر، حضرت عمر بن خطاب رو در نظر بگیرید. همه مون داستان ابهت و اقتدار ایشون رو شنیدیم. داستان زیبای مولوی در توصیف صحنه داستان برخورد دیپلمات کارکشته رومی با ایشان رو خوندیم. " هیبت حق است از خلق نیست هیبت مرد صاحب دلق نیست" خوب این جنبه رو داشته باشید. حالا می ریم سراغ صحنه و جنبه دیگری از شخصیت ایشون. خطبه نماز جمعه شون قطع می کنن و ازش می خوان در مورد طول لباسش توضیح بده چون سائل خیال می کرده که سهم بیشتری از بیت المال برده. واکنش بسیار منطقی و آرم است : دعوت و شهادت پسرشون مبنی بر اینکه این بخاطر بخشش سهم خودشون هست. می دونی می خوام چی بگم. یعنی اون ابهتی که یک جامعه رو (حالا یک کلاس بماند) داره اداره می کنه در عین حال جوری است که یک مسلمان عادی ترس از شررسانی عمر خلیفه ندارد و بی محابا انتقاد تندش رو وسط نماز جمعه مطرح می کند و مطمئن است به این خاطر شری از جانب عمر متوجه او نیست. خیلی سخت شاید باشه، برقرار کردن چنین تعادلی در این سطح فقط از شاگردان خاص مکتب رواشناسی پیامبر بر می آید. 5. قبول دارم شرایط جامعه جوریه که ما هم خیلی وقت ها دم دست ترین راه رو برای اعمال قدرت خودمون نشون می دیم. اما واقعیت اینه که اون مومن و اون جامعه ایمانی مورد نظر پیامبر این گونه نیست. یعنی اصلا هنر این جاست که من معلم کنترل کلاس رو جوری در دست داشته باشم که در عین حال هیچ شاگردی ترسی از مطرح کردن سوال سختش یا گیر دادن به من نداشته باشه. مطمئن باشه این کارش، شر رسانی من رو به دنبال نداره. شاید اصلا من باید یه کم کتب روانشناسی بخونم که چه جوری باید این کار انجام بدم تا بر اساس شاخصی که مکتب پیامبر به من می ده کسی از روی ترس از شررسانی که من دارم روش مانور می دم من رو تکریم نکنه. 6. و در نهایت وسواس هم نداشته باشم چرا که تکلیف ما مناسب با وسع ماست. هر چند ما تلاش همیشه مون باید در راستای بهبود تدریجی باشد. باز دوست دارم اگه بحثی هست با هم مطرح کنیم ضمن پوزش مجدد بابت تاخیر
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : دوشنبه، 4 مهر ماه، 1390http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام و خیلی خیلی ممنون کاک خالد عزیز. تقریبا به این نتیجه رسیدم که شامل این حدیث نمی شم خداروشکر.سعی می کنم مثل اون معلم نباشم که بچه ها جرأت سئوال سخت پرسیدن نداشته باشن خدارو شکر اونجوری نیستم و بچه ها همیشه خیلی ازم سئوال میپرسن همه سخت و هم....کلا با بچه ها رابطه ام خوبه ولی باز نمی دونم چراازم میترسن ؟ من خودم رو خیلی مهربون نشون میدم و لی .....) ولی واقعیت جامعه ما خیلی فاصله داره با اون جامعه معتدلی (نه حتی ایده آل)که بشه قوانین واقعی اسلام و دستورات پیامبر رو اجرا کرد البته نه به این معنی که خودمون کوتاهی کنیم نه ولی جبر حاکم بر محیط و افکار و ...سرعت رسیدن به ایمان متعالی رو کند کرده ولی بهر حال همون طور که شماهم اشاره کردید لایکلف الله نفسا الا وسعها.بازم ممنون از این جور مطالب بذارید خیلی مفیدن حتی اکر باعث بشه یک نفر مثل من بیدار بشه و حواسش رو بیشتر رو رفتارش جمع کنه شما شدید من احیها فکأنما احیا الناس جمیعا .
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : دوشنبه، 4 مهر ماه، 1390توسط
(مشخصات کاربر kazari | ارسال پیغام شخصی) http://paveh-nojum.blogfa.com
با سلام. اولا خوشحالم بابت حساسیت تون روی این موضوع و در ضمن خدا کنه این جوری که میگید باشه. من به اینش راضیم که خودم حیا کنم از نوشته هام و خودم بیدار شم! حیا کنم که " اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون؟" دعا کنیم همیشه که "اهدنا الصراط المستقیم" حرف زدن کاری نداره. سخنرانی های بعضی ها که اگر خودمون نمی دیدیمشون شاید فک می کردیم که از یه فرشته داره صادر میشه! موید این مطلبه دعا کنید برامون عزیزان خیلی محتاجیم بی تعارف
ارسال جوابیه ]

نام:
ایمیل:

در مورخه : چهارشنبه، 6 مهر ماه، 1390http://paveh-nojum.blogfa.com
سلام وممنو ن کاک خالد. بی تعارف من از نوشته تون خیلی استفاده کردم و همیشه هم براتون دعای خیر می کنم (خداوند بهشت را نصیبتان نماید)که باعث شدید بیشتر و دقیق تر متوجه رفتارهایم باشم . شاید (البته به یاد ندارم)این حدیث را دیده یا شنیده باشم اما تحلیل و توضیح شما خیلی جالب بود امیدوارم به این گونه مطالب ادامه دهیدو من و امثال من را هم دعا کنید که خداوند بیشتر بر سر صراط مستقیم هدایتمان دهد . آمین بازم خیلی خیلی ممنون.
ارسال جوابیه ]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام (ضروری): 
ایمیل (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب
صفحات پيشنهادي
لينکدوني
پیامک

ســامـانه پیام کوتاه پینوس



ارسال خبر ، مقاله ، گزارش و ...



شماره همراه خود را برای عضویت در خبرنامه پیامکی وارد کنید