ترنم زمزمه هایی با خدا .......

در این بخش شعر و نوشته های ادبی مختلف قرار دارد

مديران انجمن: tarannom, CafeWeb, Dabir, Noha, bahar, Modir-Farhangi

Re: ஜஜ ترنم زمزمه هایی با خدا ஜஜ

پستتوسط bahar » شنبه فروردين ماه 1, 1394 5:29 pm



هوالقادر

خدای من القادر است است.
تواناست و توانایی بخش.
او هرآنچه بخواهد به اندازه ی اقتضای حکمتش انجام می دهد
هیچ احدی بغیر از خدا با واژه ی قدرت مطلق وصف نمی شود


الهی...
ای سزای حمد و ستایش
ای که باتو هیچ نیست جز شادی
و بی یاد تو نیست هیچ جز غم
ای قادر و عادل و حکم
تو نهایت حد و کمالی و بس
قضا و قدر تو همه بر حکمتت دلالت میکند...

الهی .
می دانم بهترین ها را آن دارد که یاری چون تو دارد
و آنکس که تو را دارد .هیچ ناله و غم ندارد
به یک آن . کن فیکون میکنی
و همه چیز به اندازه ی اقتضای حکمتت می آفرینی


الهی...
آنهمه قدرت تو را در وجودم حس میکنم.و حضورت ملموس
لیک خود از دیده ام پنهانی.ولی تو مرا عیان
ای کمال مطلق و ای دولت جان
نام تو را ورد زبان است و مهر تو در دل و جان...

الهی
هیچ مطیع و هیچ مخالفی از زیر قدرتت خارج نیست.
تو خود صاحب قدرتی و اولی تر از شادی تو هیچ نیست.
من سفر نکرده ی منزلم .
ندانم و نتوانم...
به یاری چون تو نیازمندم
و تو آنی که نیازی به یاری و معونت نیست...
تو خود حد کمالی و قضا و قدر تو عدل است و بس...
اول تو بودی و ما را هیچ حضور نیست
اراده کردی تا دو گیتی شد پدیدار
خود آفریدی و خودت آفریدگار
ای که حاضر بر دل ذاکرانی
تو آنی که در اسماء خودت پدیدار
صاحب قدرتی و مالک و فرمانروایی
که عجز و ناتوانی از تو منتفی است

الهی...
بر وصال تو هزار طریق باشد
جویمت.آنگه که در تو غریق باشم

بانوی قلم












نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ஜஜ ترنم زمزمه هایی با خدا ஜஜ

پستتوسط bahar » سه شنبه فروردين ماه 11, 1394 3:09 pm



مناجات هوالعلی...
کریما پادشاها.ای بخشنده ی دستگیر.
ای که خطاها را میبخشی و ای پوزش پذیر
چه خوب می دانم آنگه که از درت سر بگیرم.
به هر دری هم بزنم عزت نگیرم...

یاالله...
بلند مرتبگی و منزلت و ارتفاع نا محدود دانش تو
از شرف و از ذات ازلی و ابدی توست...
ذات تو قابل درک نیست و صفات تو غیر قابل وصف...
وا حیرتا...تو کیستی که پادشاهان و گردنکشان
پیش درگاه تو سر فرو بر زمین سجده و کرنش برند.
بر تو ای خدای والتین...
عقل ها همه حیران تو هستند و عظمت تو یارای درک نیست.
تو آنقدر حلیم و بردباری که خشم نمیگیری.
اگر با پدر هر که در بیفتد و سر جدال بگیرد کسی...
پدر هم خشمگین می شود بسی...
وگر زمادر بگویی یک کلام تند.
به آن مهر زبانزدش او هم بگیرد خوی تند.
اگر بر رفیقان نباشی به هر دم در اختیار.
رفیق هم بیگانه می شود در روزگار.
ولی ای خداوند سبحان...
تو نمی بندی درها را.هر چه باشد.گر که باشد در عصیان.
بسی گنه میبینی و به حلمت می پوشانی این اسرارها...
در پس پرده تو چه عمل ها میبینی
و پرده بر نمی داری از رازها

کریما...
تو آنقدر اعلی و بزرگی که بر کارهای انجام نگرفته
علمت بصیر است و بر رازهای هنوز ناگفته لطفت خبیر...

خداوندا...
تسبیح گویانه در جستجوی توام
یارا و تعظیم کنان در قبال ذات مطلق تو سر به سجده می گذارم...
اما هیچ کدام تاثیری بر تو وعظمت تو ندارد یارب.
تو خود از ذات ازلی بزرگ بوده ایی و هستی...
از اکنون غبطه دارم بر اویی که برای تو عزیز باشد...
از مشرق به مغرب تو ای والا چه آگاهی.
که باز میکنی زگیتی هر بسته راهی...
به امرت به یک آن وجود می دهی هر عدم.
به مهرت محیا میکنی رزق و روزی زهر دم
جهان سر به سجده نهد بر الوهیتت ای خدا..
بشر چه فرو مانده ازنطق ربوبیتت ای خدا..
خداوندگارا.هیچ کس نیافته ماورای جلالت
به هر دری که میزنم.ندیدم منتهای جمالت
یکی دیده هایش زسوی تو شده خیس
آن یکی راه نمی یابد از تو به خویش
یکی تامل می کند در نام تو
یکی زینت می دهد آیینه ی دل به قرآن تو
و اینگونه به تدریج کمی از صفات تو حاصل کنند...
لیک یارای شناخت حقیقت و حقانیت تو نیست کسی
تو را هیچ کس نمی داند و تورا فقط خوددانی بسی...
ای خداوند کارساز و ای حکیم و دانای راز
من به ذات تو عاجز از خدمت توام
وبه عقل خود ناقص از شناخت تو...
حتی خود را ندانم تو دانی مرا و بس...

بانوی قلم
لطیفه فاضلی









نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ஜஜ مناجات اسماء الحسنی ஜஜ

پستتوسط bahar » پنج شنبه ارديبهشت ماه 31, 1394 4:51 pm


هوالفتاح…

باز کن در رحمتت را باز کن…
همانگونه که گشودی روزنه ی امید را در پس پرده ی غبارغم
باز کن این در را که من برای بندگی تو آمده ام…
آمده ام و خیلی زود خواهم رفت گر بندگی نکنم خوب…
آمدنم چه سود و رفتنم بحر چه بود…

یا مفتاح الفلاح
حاجت خود را پیش تو آورده ام
ای سرور و ای معبود من
تو که می دانی همه خواهش و مقصود من
پس به ناکامی نگردانم ای خداباب مفتوح جاودانت را بگشا…
پادشاها هنوز به تمنای وصال تو نشستم
و شب و روز لحظه شماری میکنم شبهای هجران تو را…
چو میبینم و نظاره میکنم تمام موجودات هستی از کوه و بیابان
درخت ها و پرنده ها چگونه به حمدت مشغول اند
چقدر به سعادتشان غبطه دارم.آنها رسم بندگی را  بهتر از من می دانند
منی که خدای مرا جانشینی بر روی زمین قرار داد
قدر خود را ندانسته و به خطا و اشتباه می روم…
ولی پرنده ها گناه نمیکنند.رختان به اشتباه نمی روند
دشت و چمن سبزه و یاسمنخدای را همانگونه که باید ستایش می کنند.
اما من چه ؟ من فرصت هایم را یکی پس از دیگری ویران میکنم…

یا مفتاح الفلاح…
همه ی موجودات هستی راکع و ساجد و عابد و زاهد درگاه تو هستند.
وتو خود غایب از انظار همگان ولی شاهد اعمال انسان…
به هر سویی که نگاه میکنم .ز هر جلوه گهی که پناه می برم.
همه جا صاحب خانه تویی یارب…
من می دانم اگر خلاف راه تو بروم هرگز به سر منزل مقصود نمی رسم.
تو آنقدر توانایی که هر گاه بخواهی می توانی درمانده را درمان کنی
از خاک و گل انسان می سازی و به او احسان کنی
هر که را بخواهی به اوج سعادت می رسانی و همه را حیران کنی
تو می توانی مومنانت را به فردوس مهمان کنی
و یک آن زندگی را به کامها روضه ی رضوان کنی

یارب العباد…
تو می توانی عهد های شکسته ام را پیمان کنی
گناهان آشکارم را پنهان کنی
چشمهای گریانم را خندان کنی
هم دوستی توانی و هم عتاب با دوستان کنی

بانوی قلم












برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها:
pejmanava (پنج شنبه ارديبهشت ماه 31, 1394 10:50 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ஜஜ مناجات اسماء الحسنی ஜஜ

پستتوسط bahar » سه شنبه آبان ماه 19, 1394 11:15 pm


هوالرزاق...

إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلرَّزّٰاقُ ذُو اَلْقُوَّةِ اَلْمَتِينُ  ﴿۵۸﴾الذاریات
خداست که خود روزى بخش نیرومند استوار است.


باوررازق بودن خداوند چنان تصویری در وجود انسان نقاشی می کند
.که رنگهایش متفاوت تر از هر رنگی است.
رزق و روزی در دایره ی تکلیف این جهان هستی بس شگرف است.
گاهی نگاهم خیره به آن مورچه های ریز و بی جان می ماند که چگونه سیرند؟
و یا آن پرنده های همیشه در حال پرواز...
آیا از گرسنگی نمی میرند؟
هر روز هزاران کودک در سرتاسر جهان هستی متولد می شوند
و چه زود خوش خط و نشان می شوند.
انگار قدرتی مافوق تمام قدرتها؛آنها را در حصار خود قرار داده...
چه قدرت نامحدودی همه جا را محاصره کرده...
آری خدا ،می دانم خدایی،همان فرمانروای قدرتمند...
" گر هزاران دام باشد در قدم/
چون تو با مایی نباشد هیچ غم"/
(مولوی)
وقتی فریاد می زنم خدایا تو تنها برای امنیت من کافی هس
تی و متولی و عهده دار امور همه ی مایی،
سکوتی ملکوتی در عرش؛طنین انداز می شود و
صدای گریه هایم ملکوت خدا را پر می کند...
مهربانم:تک تک صفات تو غیر از تو کسی را روا نیست
و بهار عمر آدمی جز وصال تو نیست،
فریاد از این همه محبت بی اندازه فریاد...
آنگاه که دستهایم را به رشته های نقره ای باران نزدیک می کنم،
بودنت را در هستی پنهان خودم می بینم و با خود زمزمه می کنم
،بودنت برای دنیای من بس،دیدنت برای عقبی من بس...
کریما...
واژه هایم گرد و خاک دارد ، لایق تونیست
و می دانم در هر کجا و هر زاویه ای بایستم تو غبار تمام گناهانم را می بینی
،ولی باز هر صبح ظرف امیدم را پر از خورشید می کنی
و آنگاه که شب خیمه ی سیاهش را می گستراند،نگاه خسته ام را ستاره باران...
تک تک صفات تو غیر از تو روا نیست
یارب،کار را تو میکنی که توانایی،رزق را تو عطایی که دارایی

بانوی قلم





نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ஜஜ مناجات اسماء الحسنی ஜஜ

پستتوسط bahar » يکشنبه آذر ماه 29, 1394 10:11 pm

هوالمقتدر

یارب چه بهتر از اینکه یاوری
به قدرتمندی تو داشته باشم.
من اگر دوستت داشته باشم عجیب نیست.
اما تو با اینهمه دولت و قدرت
دوستم بداری بس عجیب و شگرف است.
چون می دانم بنده های بهتر از من داری،
چون می دانم چقدر دیر آمدم و همه زودتر از من
چقدر زیبا در نامه ات قرآن به من گفتی یا عبادی…
و این یعنی تو خودت را به من هدیه دادی
اکنون که پناهم تویی دیگر چه نیازی
اکنون که امیدم تویی دیگر چه غمی
یارب درست همان لحظاتی که باران حوادث
طوفانی ست من در جاده ی تنهایی خودم
تو را می بینم که مسافران خسته را
به ساحل آرامش حضورت دعوت می کنی.
تو نگاه می کنی مرا و نگاهت سکوت آوازیست که
چراغ شب های تاریک گناهم را می خواند…
سپاس که بزرگی و قدرت نگاهت با من است.
و این کلبه ی نگاه تو سرزمین همیشگی من است.
من عظمت و قدرتت را در چشمک ستاره هامی بینم و
خودت را که در عبور لحظه های شفق جاودانه رهگذری…
صدای سکوتت را چه خوب در تسبیح هایم می شنوم .
یاد تو در مسیر فاصله ی امروز و فردایم باقیست.
و با این نسیم شبانه ی یادت طوفانی می شوم.
خدایا تو در قامت مناجاتم چه قدرتمند ایستاده ای
،تا خضوع و خشوعم جاودانه تکرار شود.
این عظمت و قدرت را هزار بار در قافیه ی شعرم تکرار می کنم.
و عاشقانه هایم را برای تومی سرایم.
چون اینهمه قدرت لایق تمام عشق است…
بانوی قلم


نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ஜஜ مناجات اسماء الحسنی ஜஜ

پستتوسط bahar » يکشنبه دي ماه 27, 1394 8:51 am


تو را با هر نامی صدا میزنم.....

یا الله ابتدای سخنم می گویم
دوستت دارم.دوستت دارم.دوستت دارم

یا رحمان
تو گفتی ستون اسلام نماز است و قله ی آن جهاد است.
کمکم کن تا به جهاد در راهت قدم بگذارم و
قدمهایم را خالص برای خودت بگردان بدون هر ریا و تکبری

یا رحیم
  من از رحم و رحیم بودنت درس مهربانی گرفتم.
عهد کردم به حرمت صفت رحیم بودنت ببخشم هر آنکه مرا رنجاند

یا رب  
تو مرا خلق کردی تا همواره تسبیح و تقدیس
تو گویم و به اوج لذت تسبیحت، به آرامش برسم

یا صبور
  چه بسا مشکلات زندگی برای امتحان صبر و شکیبایی
ما فرستادی و یاری و پیروزی ما را به تاخیر انداختی
تا  اعتماد و یقینمان را امتحان کنی.
ولی میدانیم که سرانجام کارت تضمین شده است

یا الملک
تو خود صاحب و مالکی،  برای همین از میان
مخلوقاتت پیشوایانی انتخاب میکنی تا در ملک تو
بعد رسول الله به امر به معروف و نهی از منکر بپردازند
خدایا ما نیز آماده ایم تا برای تو و به فرمان تو
پیکار کنیم ما را هم از پذیرفتگان خود بپذیر
الهی آمین

یا المومن
تو که، یگانه امانتدار مخلوقات از عذابی ،
این زمین و آسمان و هر چه در میان آن هست را برای امنیت ما بیارای

یا الخبیر
تو که مطلع و آگاه از رازهای دلها و زوایای نگاه ها
و نهانگاه های لابه لای دلمان هستی
چگونه می توانیم ذره ایی در دل خود گمان بد ببریم

یا الحسیب
چه زیبا حسابرس بندگانت هستی و چه مدبرانه و
با درایت تک تک اعمالمان را رو میکنی
و به حساب همه نیکی ها و بدی ها یمان میرسی
و هر بار دری برای بخششت باز میکنی تا ما
از سزای سخت و عقوبت دردناک اعمالمان تخفیف بگیریم

یا الواسع
علم و قدرت تو همه جا را فرا گرفته و این همان اسلامی استکه
وجود من برای آرامشم بدنبالش بود
همان یقین داشتن همین خشنود شدن
همین اطمینان داشتن و اطاعت کردن و خودم را تسلیم تو گماشتن

یا النور
تو خود سرچشمه ی روشنایی مطلق هستی
نورت را در قلب و دلمان نهادینه کن تا
این دل گنجایش دو جهان بینی را نداشته باشد
و دنیا طلبی را نخواهد و فقط تو
رسولت را بخواهد و تو رسولت را در این دل جای دهد

یا مالک الملک
همه حرکات و سکنات عالم تابع خواست توست
سرشت حقیقی ما را خاص برای تسلیم
دستورات خودت هدایت کن ای ایزد منان

یا الولی
ای سرپرست من ای مدیر عالم هستی ای ولی تمام موجودات
می دانم که همه چیز زیر نظر تو تحت حفاظت و رعایت توست.
و من با اطمینان خاطر آسوده فقط به تو مشغولم.فقط به تو مشغولم

یاذوالجلال والاکرام
تو صاحب تمام بزرگواری و کمال هستی
پیروزی کامل در گرو پیروی توست و
چه کسی راستگو تر از توست.من همچنان به سوی بزرگی تو روانه ام

یا المهیمن
تو نگهبان مسلطی هستی که در یک زمان میتوانی بر همه ی عالم
تسلط داشته باشی من بوجود چنین صاحب و سروری افتخار میکنم

یا المصور
جهان زیبا را چقدر قشنگ طراحی کردی و چه زیبا صورت دادی،
فصل بهار محو تماشای گل های رنگارنگ توییم
و فصل زمستان غم هایمان به سردی برفهای سفیدت یخ می زند
و تابستان به گرمای خورشیدت دل گرمیم
و فصل پاییز برگ ریزان خاطراتمان را داریم

یا الغفار
تو که اینقدر زیبا میبخشی و قادری که عیب ها را پاک کنی
گناهانمان را از دفتر اعمالمان پاک کن
که فرصتی نمانده و اینجا تنها فقط یک فرصت است

یا السمیع
تو صداهایم را میشنوی و مناجاتهای سحرگاهانم را
آرام و بی صدا گوش می دهی و من هر روز به شوق
گوش دادن تو شب و روز با تو سخن می گویم.
و چه شیرین تو مرا هر بار می شنوی

یا البصیر
وقتی به این فکر میکنم که از طلوع صبح تا پایان روز
و چه شب و چه روز تو همواره خیره به منو اعمال منی
شرم دارم از درگاهت شرم دارم از اعمالم.شرم دارم از عباداتم
کاش مواظب تک تک ثانیه هایم بودم تا اینگونه شرمسارت نمیشدم
کاش چشمهایم فقط حضور تو را احساس میکرد و دیگر هیچ نمی دید

یا الفتاح
هر بار به هر بهانه ای منتظری تا دری از درهای رحمتت را برایمان بگشایی
وچه صبورانه در قرآنت تک تک روایت زندگی را
به ما آموختی تا لطف و رحمتت را شامل حالمان کنی

یا القابض
آنگاه که نعمت و موهبت خودت را که خودت صاحب آنی
از ما قبض میکنی و میگیری آنچنان شاکی و عاصی می شویم که
یادمان می رود قطعا خطری آنجا در کمین مان بوده و
تو ما را از آن حادثه محفوظ داشته ایی

یا الرافع
تنها تو برتری بخشی و تنها تو عزت می دهی
عزت و عظمت را نثارمان کن
تا بتوانیم خاص فقط در راه خودت از آن استفاده کنیم

یا الحکم
ای یگانه داور گیتی ای یگانه حاکم هستی ای یگانه قاضی هر دو جهان
با چه  خاطری  آسوده  به تو تکیه داده ام در این هیاهوی گرگ های زمانه
وقتی پادشاهم تو باشی عدالتش آسودگی من است.

یا المقتدر
آنقدر قدرتمندی آنقدر توانایی آنقدر بزرگی که وقتی
می خواهم خاص برای خودم باشی تو قدرتش را داری که
در یک زمان خاص برای هر یک از بندگانت باشی.
و خاص برای من… این قدرتت مرا عجیب متحیر ساخته

یاالشکور
هر گاه بخاطر خودم هم که شده قدمی بسویت برداشتم
تو پاداش آنرا چندین برابر برایم رقم زدی.
آیا من هیچ جای جهان هستی اینهمه خوبی را پیدا خواهم کرد؟
آیا من حتی در وجود خودم برای خودم اینهمه خوب خواهم بود؟
هرگز من حتی برای خودم هم اینگونه خوب نبودم که تو
برای بندگانت هستی واین نشان از عشق و محبت و مودت تو نسبت به بندگانت است
دوست دارم آنقدر عاشقت باشم که هیچ چیزی بغیر تو نبینم
و هیچ غمی غیر وصال تو نداشته باشم و هیچ آرزویی بغیر
دیدنت را نداشته باشم و هر نفس فقط بشوق دیدار تو دمی آید و برود
پروردگارا عاشقانه دوستت دارم


نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ترنم زمزمه هایی با خدا .......

پستتوسط bahar » سه شنبه بهمن ماه 20, 1394 11:58 pm

هُوَالْمَلِكْ

ای صاحب و مالک مطلق ای تنها وابسته به ذات خود،توکه همیشه وهرروز می تابی بر عالم ،نه خسته میشوی از عالم ونه از آدم، هرصبح با آفتاب صفت های زیبایت زندگی را باتونفس میکشم …تو که خورشیدت همه را از دم روشنایی می بخشد.تودر عبور لحظه های شفق جاودانه رهگذری ، واین بودنهایت شعرمیشودوشعرهایم تورا می سراید.

ای رب هستی من،ای مربی من، تو حق خداوندی برای خداوندبودن داری…ویگانه فرصتی برای محک زدنوامتحانم دادی .چه زیبا نمرات بی ارزشم رانادیده می گیری ومنتظر رسیدنم بر فرازرفیع ترین قله های شناختت می مانی…

بااینکه در ذات وصفت خوداز هرموجودی بی نیازی.وهمه نیاز مند تو ،تو َالْمَلِكیوکنترل کننده ی همه چیز،ومن میترسم از این که مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذارم…چون درست وقتی که وقت شکفتن وجوانه زدن وعبادتم بود،طوفان های زندگی و نیرنگ های ابلیس وجوانی هایم، مرا از تو دور میکند، گاهی درشتاب زندگی گمت میکنم…

َمَلِكا من به اندازی قلب کوچکم تو را میدانم ،نه به اندازه ی وسعتت،نه میتوانم آنجور که هستی بشناسمت نه به زبان می توانم بخوانمت.پس درحد توان میخواهمت ،چون تورا تنها تو دانی و بس…یارب کمکم کن تا صفاتت رادرتمام سلول های تنم جادهم واین تنها میراث توبرای من است.

ای که حاضردلهای ذاکرانی، تواز هرچیز که بگویم برتر از آنی وبه هرجایی که بنگرم، نزدیکترازآنی.من از ذات پاکت عجیب حیرانم، هرگاه که نیستم میپرسی کجایی؟وتاذره ای به سویت مایل شوم فورادرهارا بگشایی ،وسپاس هایم رابهانه ایی میکنی برای سعادتم وهرخوبی که داشته باشمباز تابش، رابه سوی خودم قرار دادی،این بزرگ ترین تجارت است.ملکا ای  جانان من توجان منی، هردمی وبازدمی از نفس های منی ،دولت وعزت من آن روزیست که از ذاکران توباشم وگرنه زندگیم قیمتی ندارد.


نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ترنم زمزمه هایی با خدا .......

پستتوسط bahar » شنبه اسفند ماه 8, 1394 2:46 pm


(هوالطیف)

"یالطیف"با لطف خود همواره مهمان میکنی
گر زحکمت ها نخواهی قهر و طوفان میکنی
در میان آیه ها احسان و فضلت دیده ام
"یالطیف" وقتی که یوسف را به زندان میکنی
از قضا در کنج سختی حشمتی در پیش روست
"یالطیف"از حکمتت اینگونه ایمان میدهی
بنده ات را عاشقانه در نوازش های خود
یا لطیف از حکمتت اینگونه جبران میکنی

بانوی قلم


نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ترنم زمزمه هایی با خدا .......

پستتوسط bahar » شنبه اسفند ماه 8, 1394 2:48 pm

هوالحمید...

به هر نبضی از شعرم
قافیه ها ستایش می کنند
نامت،ای رب العالمین
نامهایت شعر می شوند
قلم معرف صفاتت
می نویسد...
مالک یوم الدین
همایون بادت
اینهمه حشمت و تمکین
نگاه پر پیچ و تابم
در سطر،سطر حضورت
تو را می بیند
قفس را می شکند
تا رها شود سویت
اعمال بر بالهایم سنگین
ایاک نستعین
ایاک نستعین

بانوی قلم


نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ترنم زمزمه هایی با خدا .......

پستتوسط bahar » شنبه اسفند ماه 8, 1394 2:49 pm

(هُوَ الْحَقْ)

قلم در دستهایم می نویسد
نام تو را....
به نامت نگاه میکنم
ازلی بودنت را می زند صدا
و حق بودنِ تو  چه زیبا
بی درنگ الحق بودنت
در قلبم تداعی میشود
آنگاه که چشمانم شاهد است
آیتهایِ آسمانی را
حق را می کند نجوا
ای آنکه از حق و بودنش رویگردانی
ای آنکه بی خیال بر نامِ حق
ای تشنه لب
کامت بجو در دست حق
و من...
عاشقانه های مطلقم برای توست
کبریایی ات حقیقتی آشکارا
جبین بر سجده میسایم
لذتی زاید الوصف ازآن من ...
امید استُ دوا
و جاودانه می شودقلم
در وسعت تو، توانا
در تامل بی کران
ولایتناهی ات
عطر جاودانی
در نامهای نیکوی تو پیدا
لبان تشنه ام به تسبیح تو مشغول
عجین شده با اینهمه حق
آری شاعر شدم
ازطعمِ خیالت خدا
که ذات حقی در ماجرا

بانوی قلم


نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ترنم زمزمه هایی با خدا .......

پستتوسط karim22 » دوشنبه بهمن ماه 23, 1396 3:35 pm

بسیار زیبا و دلنشین

عضويت  / ورود


عضويت  / ورود


عضويت  / ورود



عضويت  / ورود


عضويت  / ورود


عضويت  / ورود



karim22
کاربر کوشا
کاربر کوشا
 
پست ها : 9
تاريخ عضويت: شنبه دي ماه 30, 1396 4:36 pm
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 0 دفعه
امتياز: 0

قبلي

بازگشت به شعر و نوشته های ادبی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان