صفحه 4 از 4

Re: او خواهد آمد

پستارسال شده در: شنبه تير ماه 19, 1395 12:47 pm
توسط abdolmahdi
سلام بر دوستان گرامی
روزتان بخیر و عافیت

الكتاب: عقيدة أهل السنة والأثر في المهدي المنتظر
المؤلف: عبد المحسن بن حمد بن عبد المحسن بن عبد الله بن حمد العباد البدر
الناشر: مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة
العدد: السنة الأولى، العدد الثالث، ذو القعدة 1388هـ/شباط 1969م


:...وإذا فإن أحاديث المهدي على كثرتها وتعدد طرقها وإثباتها في دواوين أهل السنة يصعب كثيرا القول بأنه لا حقيقة لمقتضاها إلا على جاهل أو مكابر أو من لم يمعن النظر في طرقها وأسانيدها ولم يقف على كلام أهل العلم المعتد بهم فيها،
والتصديق بها داخل في الإيمان بأن محمدا رسول الله صلى الله عليه وسلم لأن من الإيمان به صلى الله عليه سلم تصديقه فيم أخبر به وداخل في الإيمان بالغيب الذي امتدح الله المؤمنين به بقوله: {الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}...



در انتهای این کتاب که اختصاص دارد به عقیده اهل سنت در مورد حضرت مهدی علیه السلام ، بعنوان خاتمه و نتیجه همه مباحث، این چند جمله نوشته شده که برای شما ترجمه می کنم:

« ... بنابراین به تحقیق احادیث مهدویت بخاطر زیاد بودن و تعدد سندها و اثبات آن در کتب اهل سنت ، خیلی سخت است که قائل شویم حقیقتی ندارد ( و این ادعاء نمی شود) مگر از طرف شخص نادان یا زورگو یا کسی که دقت نظر در سندها و طرق احادیث ندارد و واقف بر کلمات علمایی که قابل اعتناء هستند نیست .
تصدیق کردن احادیث حضرت مهدی علیه السلام جزئی از ایمان به رسالت رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله است چون از جمله ایمان آوردن به آنحضرت، ایمان به خبرهایی است که فرموده و ایمان به حضرت مهدی علیه السلام داخل است در ایمان به غیب که خداوند مؤمنین را بخاطر آن مدح فرموده است: {الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ}...
»

Re: او خواهد آمد

پستارسال شده در: سه شنبه دي ماه 21, 1395 10:28 am
توسط abdolmahdi
الهم عجل لولیک الفرج


Re: او خواهد آمد

پستارسال شده در: پنج شنبه ارديبهشت ماه 21, 1396 6:00 pm
توسط abdolmahdi
با سلام و آرزوی توفیق و قبولی طاعات


عنایت حضرت مهدی علیه السلام به یک جوان اهل سنت
سعیدچندانی متولد 1360، در استان سیستان و بلوچستان، منطقه سنی نشین، که مذهب او نیز سنّی حنفی بود.

اودر سن حدود 12 - 13 سالگی، چند ماهی در حوزه اهل سنت، طلبه بود. و در کنار طلبگی در یک کارواش مشغول به کار بود. یک روز در کارواش برای او اتفاقی می افتد، و لگن او آسیب شدیدی می بیند. بعد از مدتی او را به بیمارستان می برند برای عمل جراحی. ولی متوجه میشوند که یک غدّه ی بدخیمی در بدن او وجود دارد. سپس او را به تهران اعزام میکنند. ولی دکترهای تهران هم او را جواب کردند. و هیچ امیدی به زنده بودن او نبود.
مادربزرگوارش با حالتی مادرانه و متضرّعانه رو به درگاه خداوند متعال می آورند؛ وخواستار شفا یافتن فرزندشان  میشوند. شبی در خواب مشاهده میکنند که شخص بزرگواری تشریف می آورند و می فرمایند: «پسرتو ببرپیش پسرم تو قم». مادرش بعد از بیداری پرس و جو میکند که آیا زیارتگاهی در قم داریم؟ میگویند: بله. حرم حضرت معصومه (س). مادرش میگوید: خانم نه. آقا. جواب میدهند:نه کسی نیست. (در ذهن مخاطبان چنین چیزی بود که مادرش حتما دنبال مقبره ای می گرددکه کسی آنجا دفن شده است.) مادر بزرگوار سعید، وارد نمازخانه می شود. مشغول عبادت بود که خانمی از پشت سر تشریف می آورند و فقط می فرمایند: «جمکران» و سپس می روند. مادرش متوجه میشود که جمکران دوای درد سعید است.

به سرعت می رود بالا و به دکتر می گوید: « آقای دکتر؛ اگه جمکران قرصه، به من بده.اگه شربته، به من بده. اگه دارویی، پوشیدنی ای، نوشیدنی ای هست، به من بده... »

...به هر حال ایشان را راهنمایی میکنند به مسجد مقدّس جمکران. وقتی به قم رسیدند،مادر سعید، رو به حضرت معصومه (س) میکند و می گوید که: « خانم جان؛ سعید جان مریضه. بی حاله. من میرم و شفای سعید جان رو میگیرم و میام. »

وقتی به مسجد میرسند، در اتاقی ساکن میشوند.... ... ...

شب شهادت حضرت زهرا (س) بود. دو نفر وارد اتاق می شوند و در کنار سعید قرار می گیرند.
سعید خودش تعریف می کرد: « خوابيدم.بين خواب و بيداري دو نفر اومدن توي اتاقم. يه خانوم و يه آقا. با هم عربي حرف ميزدن. من به اونا اعتنايي نكردم. آقا كنارم نشست و سلام كرد. پتو رو از روي سرم ورداشتم و از روي اجبار جواب دادم. آقا به نظرم آشنا اومد. خانومه، روبند و چادرسياه داشت. چند دقيقه اي با هم صحبت كرديم راجع به يه موضوعي و با زبان عربي درصورتي كه من عربي اصلا بلد نيستم ولي زبانشان را مي فهميدم. اون خانومه خودشو معرفي كرد و گفت: فاطمه زهراست (سلام الله علیها). و گفت كه چون مادرت خيلي گريه و التماس ميكنه، من سفارش شما رو به فرزندم مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كردم».
بادستی که امام زمان (عج) بر بدن سعید میکشند، او شفا پیدا میکند و دیگر هیچ یک ازعلائم بیماری در او وجود ندارد...
مستند این واقعه را می تونید خودتون بدون پیش داوری ببینید:

عضويت  / ورود



http://www.aparat.com/v/BFwke/%D9%85%D8 ... 8%B3%D8%B7



اللهم عجل لولیک الفرج