حکایت ها و حکمت ها

در این بخش مطالب متفرقه در زمینه فرهنگی و اجتماعی قرار داده می شود

مديران انجمن: tarannom, CafeWeb, Dabir, Noha, bahar, Modir-Farhangi

حکایت ها و حکمت ها

پستتوسط mahshid » يکشنبه آبان ماه 3, 1394 3:38 pm

**ترک عادت موجب مرض است **
از منظر طب سنتی، عادت طبیعت ثانویه ما محسوب می شود کسی که عمری چیزی درست یا غلطی را انجام داده است نمی تواند یک شبه آن را کنار بگذارد مثلاً کسی که سه وعده غذا خورده است، نمی تواند یک روزه نهار را کنار بگذارد. لذا در این خصوص گفته اند ترک عادت موجب مرض است.
اگر می خواهید عادتی را اصلاح کنید باید به تدریج اصلاح نمایید،
البته این ضرب المثل عادت های اخلاقی را شامل نمی شود و عادت های زشت اخلاقی بسته به همت فرد مبتلا باید سریعاً ترک گردند ولی عادت های غذایی را نباید یک شبه کنار گذاشت.
تنباکو و سیگار، بدن افراد را به خشکی می برد و برای ترک آن باید به تدریج اقدام شود.
برای ترک نهار نیز بسته به عادت غذایی خود و شناخت نوع مزاجتان باید اقدام کنید.
اگر هم هله هوله خور هستید برای ترک آن ابتدا کم بخورید و پشت سر هم نیز نخورید تا طبیعت مدبره شما مهلت داشته باشد، خلط بد حاصل از آن مواد غذایی ناسالم را دفع کند لذا کسی که پشت سر هم مواد ناسالم و هله هوله می خورد، زود هم از پا می افتد.
در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط mahshid در يکشنبه اسفند ماه 2, 1394 4:10 pm .
نماد کاربر
mahshid
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 101
تاريخ عضويت: دوشنبه بهمن ماه 21, 1392 4:24 pm
تشکر کرده: 26 بار
تشکر شده: 179 بار
امتياز: 1830

Re: مثلها و حکمتها

پستتوسط mahshid » دوشنبه آبان ماه 4, 1394 11:03 pm


** نمک نشناس!**
او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند.روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.در حين صحبتهاشان گفتند: چرا ما هميشه با فقرا و آدمهايى معمولى سر و كار داريم و قوت لا يموت آنها را از چنگشان بيرون مى آوريم ، بيايد اين بار خود را به خزانه سلطان بزنيم كه تا آخر عمر برايمان بس باشد.
البته دسترسى به خزانه سلطان هم كار آسانى نبود.

آنها تمامى راهها و احتمالات ممكن را بررسى كردند، اين كار مدتى فكر و ذكر آنها را مشغول كرده بود، تا
سرانجام بهترين راه ممكن را پيدا كردند و خود را به خزانه رسانيدند.خزانه مملو از پول و جواهرات قيمتى و بود.آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتيقه جات در كوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در اين هنگام چشم سر كرده باند به شى ء درخشنده و سفيدى افتاد، گمان كرد گوهر شب چراغ است ، نزديكش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمك است ، بسيار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پيشانى زد بطورى كه رفقايش متوجه او شدند و خيال كردند اتفاقى پيش آمد يا نگهبانان خزانه با خبر شدند.

خيلى زود خودشان را به او رسانيدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او كه آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پيدا بود گفت : افسوس كه تمام زحمتهاى چندين روزه ما به هدر رفت و ما نمك گير سلطان شديم ، من ندانسته نمكش را چشيدم ، ديگر نمى شود مال و دارايى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است كه ما نمك كسى را بخوريم و نمكدان او را هم بشكنيم و...

آنها در آن دل سكوت سهمگين شب ، بدون اين كه كسى بويى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح كه شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند كه شب خبرهايى بوده است ، سراسيمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانيدند، ديدند سر جايشان نيستند، اما در آنجا بسته هايى به چشم مى خورد، آنها را كه باز كردند ديدند جواهرات در ميان بسته ها مى باشد، بررسى دقيق كه كردند ديدند كه دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى كرد و...

بالآخره خبر به سلطان رسيد و خود او آمد و از نزديك صحنه را مشاهده كرد، آنقدر اين كار برايش عجيب و شگفت آور بود كه انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! اين چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنكه مى توانسته همه چيز را ببرد ولى چيزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور كه شده بايد ريشه يابى كنم و ته و توى قضيه را در آورم . در همان روز اعلام كرد: هر كس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بيايد، من بسيار مايلم از نزديك او را ببينم و بشناسم .

اين اعلاميه سلطان به گوش سركرده دزدها رسيد، دوستانش را جمع كرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است ، برويم پيش او تا ببينيم چه مى گويد. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى كردند، سلطان كه باور نمى كرد دوباره با تعجب پرسيد: اين كار تو بوده ؟ گفت : آرى . سلطان پرسيد: چرا آمدى دزدى و با اين كه مى توانستى همه چيز را ببرى ولى چيزى را نبردى ؟ گفت : چون نمك شما را چشيدم و نمك گير شدم و بعد جريان را مفصل براى سلطان گفت . سلطان به قدرى عاشق و شيفته كرم و بزرگوارى او شد كه گفت : حيف است جاى انسان نمك شناسى مثل تو، جاى ديگرى باشد، تو بايد در دستگاه حكومت من كار مهمى را بر عهده بگيرى ، و حكم خزانه دارى را براى او صادر كرد.

آرى او يعقوب ليث بود و چند سالى حكمرانى كرد و سلسله صفاريان را تاسيس نمود.

نماد کاربر
mahshid
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 101
تاريخ عضويت: دوشنبه بهمن ماه 21, 1392 4:24 pm
تشکر کرده: 26 بار
تشکر شده: 179 بار
امتياز: 1830

Re: مثلها و حکمتها

پستتوسط ghassam » چهارشنبه آبان ماه 6, 1394 7:08 am



                                                               زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد


یکی دیگر از ضرب المثل هایی که   همچنان جایگاه خود را در محاورات مردم حفظ کرده است ضرب المثل "زبان سرخ   سر سبز می دهد بر باد" است.ضرب المثل مذکور ناظر به مزاج شناسی در  طب  جامع و حالت های مزاجی افراد است. همان طور که می دانیم ما چهار مزاج یا طبع داریم که بسته به فرد و محیطی که درآن زندگی می کند متفاوت است:طبع بهاری یا دموی یا همان گرم و تر، طبع تابستانی یا صفرایی یا همان گرم و خشک، طبع پاییزی یا سودایی یا همان سرد و خشک و طبع زمستانی یا بلغمی یا همان سرد و تر.

گفتنی است مزاج افراد گاهی اوقات در فرد ثابت است یا این که در اثر تغییرات آب و هوایی و فصلی و نوع  تغذیه، یکی از مزاج ها غلبه پیدا می کند و ویژگی های روانی و اخلاقی مزاج مورد نظر را پیدا می کند.

یکی از طبع ها طبع تابستانی است که افراد دارای این طبع دارای خصوصیات منحصر به فردی هستند.هم چنین کسانی که دچار غلبه صفرا شده اند نیز خصوصیات افراد صفرایی مزاج را به خود می گیرند.در خصوصیات این افراد می خوانیم که دارای رفتار تندی می باشند،  زود عصبانی می شوند و خیلی زود هم پشیمان می شوند ،اما گاهی پشیمانی سودی ندارد و چه بسا که این حالت باعث هلاکت شود.

ضرب المثل مذکوراشاره به این خصوصیت افراد صفرایی مزاج دارد. زمانی که افراد دچار این حالت و غلبه صفرا می شوند، زبانشان قرمز و سرخ گونه است که با نگاه کردن به زبان فرد می توان تشخیص داد که آیا صفرا بر او غلبه کرده است یا نه.اگر دیدم که زبانش سرخ شده است باید با این افراد با ملایمت و ملاطفت و گذشت برخورد کرد، چراکه این شخص خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنید از رفتار خود پشیمان شده و اظهار ندامت می کند.

توصیه:به فرماندهان نظامی توصیه می شود چنان چه سربازی یا نیرویی در مقابل دستورات تندی کرد و موضع گرفت ، سریعا او را توبیخ و زندانی نکنند، بلکه ابتدا زبانش را ببینند که سرخ شده یا نه. اگر زبانش سرخ شده بود،بدانند که او غلبه صفرا دارد و باید از او گذشت

   لا اله الا الله
محمد رسول الله
نماد کاربر
ghassam
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 60
تاريخ عضويت: پنج شنبه شهريور ماه 12, 1394 8:33 am
محل سکونت: غزه / فلسطین
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 35 بار
امتياز: 350

Re: مثلها و حکمتها

پستتوسط ghassam » چهارشنبه آبان ماه 6, 1394 7:12 am

اگه ترشی نخوری یه چیزی می شی



امروزه احساس افسرگی و دلگیری بیش از   گذشته در بین مردم فراگیر شده است و تغذیه نامناسب افراد افسرده باعث شده  است تا دچار عود علائم افسردگی شوند.

افسردگی نشان از غلبه سردی  و خشکی دارد و برای رهایی از آن باید نکاتی در تغذیه رعایت نمود که دوری کردن خوردن بیش از اندازه ترشیجات یکی از آن موارد می باشد. خوردن ترشیجات باعث ایجاد حالت رخوت و سستی در فرد می شود.

لذا این که می گویند “اگه ترشی نخوری یه چیزی می شی” منظور آن بوده است که حالت نشاط و چابکی و پر انرژی بودن خود را با خوردن ترشی به حالت رخوت و سستی تبدیل نکن تا همواره خنده به لبانتان بوده و از حالت اخم و تخم و دق دادن دیگران و بی حوصلگی دور باشید.

برای مفرح شدن حال افراد نیز خوردن روزانه یک استکان گلاب و همچنین دم کرده استخدوس و افتیمون و خوردن زعفران همراه برنج (هنگامی که در وعده غذایی برنج نیز باشد) نیز مفید است.

   لا اله الا الله
محمد رسول الله
نماد کاربر
ghassam
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 60
تاريخ عضويت: پنج شنبه شهريور ماه 12, 1394 8:33 am
محل سکونت: غزه / فلسطین
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 35 بار
امتياز: 350

Re: مثلها و حکمتها

پستتوسط ghassam » چهارشنبه آبان ماه 6, 1394 7:16 am

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون


یکی از ضرب المثل هایی که در بین عموم رایج است و با طب سنتی در ارتباط است ضرب المثل   "رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون" می باشد. از نظر طب سنتی، پوست آیینه ای از کیفیاتی است که در کل بدن حاکم است و نشان دهنده مزاج آدم ها ست و هر کدام از اختلالاتی که در یکی از ارگان های بدنمان ایجاد می شود، می تواند در ظاهر و پوست فرد هم منعکس می شود. رنگ پوست و زبان، ارتباطات دقیقی با وضعیت کبدی و وضعیت هضم های چهارگانه بدن دارد. البته در این ضرب المثل علاوه بر پوست، کل رخساره را بیان می کند. بین حالات چشم و زبان و تغییرات عضلات رخسار یک فرد، ارتباطات خیلی محکمی با کیفیات درونی او برقرار است. رنگ پوست و نوع طبع نیز با هم مرتبط هستند، افراد با طبیعت گرم و تر، معمولاً پوست سرخ و سفید و گلگونی دارند و افراد با طبع گرم و خشک، پوستی با رنگ گندمگون متمایل به زردی داشته و صاحبان مزاج سرد و خشک، تیرگی خاصی در پوستشان وجود دارد و پوستشان شفاف نیست، افراد با طبیعت سرد و تر نیز عموماً پوست سفید و روشن دارند.
حالات عضلات صورت نیز ارتباط نزدیکی با اعراض نفسانی و احوال روحی و روانی ما دارند.
افراد شاد، معمولاً چهره های خندان و گلگون تر و ابروی گشاده دارند. افراد غمگین و افسرده معمولاً سگرمه توهم، ابروهای درهم و نگاه رو به پایین دارند و گوشه های لبانشان عمدتاً آویزان است. این حالات عضلات و اعضای صورت، نه تنها یک ارتباط خیلی قوی با احوال جسمانی ما دارند، لکه با حالات روحی ما نیز مرتبط هستند که در ضرب المثل این حالات تحت عنوان "سر درون" بیان شده است./

   لا اله الا الله
محمد رسول الله
نماد کاربر
ghassam
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 60
تاريخ عضويت: پنج شنبه شهريور ماه 12, 1394 8:33 am
محل سکونت: غزه / فلسطین
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 35 بار
امتياز: 350

Re: مثلها و حکمتها

پستتوسط ghassam » چهارشنبه آبان ماه 6, 1394 7:19 am

خون خودت را کثیف نکن



یکی از ضرب المثلهایی که در بین عموم رایج است و با طب سنتی در ارتباط است ضرب المثل    " خون خودت را کثیف نکن"  می باشد، که معمولاً زمانی که فردی عصبانی است، این جمله را به او می گویند.
از نظر طب سنتی، کسی که عصبانی می شود، باعث تولید بیش از حد صفرا در خونش می شود و یا کسی که غصه خور بوده  یا در معرض استرس است و به اصطلاح هم و غم زیادی دارد و غصه آینده نیامده را می خورد، تولید خلط سودا در بدنش زیاد می شود.

لذا با توجه به این که عصبانیت خیلی شدید تر از یک غذای ناسالم در بدن اثر منفی بجا می گذارد، توصیه می شود عصبانیت خود را کنترل نمایید.

   لا اله الا الله
محمد رسول الله
نماد کاربر
ghassam
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 60
تاريخ عضويت: پنج شنبه شهريور ماه 12, 1394 8:33 am
محل سکونت: غزه / فلسطین
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 35 بار
امتياز: 350

Re: حکایت ها و حکمت ها

پستتوسط mahshid » يکشنبه اسفند ماه 2, 1394 4:12 pm

پای هر خداحافظی محکم باش...!
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند...
کم کم یاد می گیری
که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند
اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی
تا برایت گل بیاورد ...
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می گیری که خیلی می ارزی...
در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط mahshid در يکشنبه اسفند ماه 2, 1394 4:16 pm .
نماد کاربر
mahshid
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 101
تاريخ عضويت: دوشنبه بهمن ماه 21, 1392 4:24 pm
تشکر کرده: 26 بار
تشکر شده: 179 بار
امتياز: 1830

Re: حکایت ها و حکمت ها

پستتوسط mahshid » يکشنبه اسفند ماه 2, 1394 4:15 pm




ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ : ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩبوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩه ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺭﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻧﺪ ...

ﺩﻭﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﮐﺴﺮ ﺷﺄﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺟﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﺷﺼﺖ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻋﻮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﻮﭼﮏ ﻻﯾﻖ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ؟
ﺁﻫﻦ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﺭﻩ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﺑﺮﻭﻥ
نماد کاربر
mahshid
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 101
تاريخ عضويت: دوشنبه بهمن ماه 21, 1392 4:24 pm
تشکر کرده: 26 بار
تشکر شده: 179 بار
امتياز: 1830

Re: حکایت ها و حکمت ها

پستتوسط mahshid » يکشنبه اسفند ماه 2, 1394 4:20 pm

ﯾﮏ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﭘﺮﺳﻴﺪ:
من ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ
ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻣﻨﻊ ﻛﻨﻢ، ﭼﺎﺭﻩ ﺍﻡ ﭼﻴﺴﺖ؟

ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻴﺰ ﻛﻮﺯﻩ ﺍﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻴﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ
ﻛﻮﺯﻩ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺒﺮﺩ ﻭ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺍﺯ ﻛﻮﺯﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﺮﻳﺰﺩ ﻭ
ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﺮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ
ﻛﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺷﻴﺮ ﺭﺍ ﺭﻳﺨﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻛﺘﻚ ﺑﺰﻧﺪ!
ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻮﺯﻩ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﭼﻴﺰﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﺮﻳﺨﺖ.
ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﭼﻨﺪ ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺖ ﺩﻳﺪﯼ؟

ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻫﻴﭻ ! ؛ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺷﻴﺮ ﺭﺍ ﻧﺮﻳﺰﻡ
ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺩﺭ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺘﻚ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﻭ ﺧﺎﺭ ﻭ ﺧﻔﻴﻒ ﺷﻮﻡ.
ﻋﺎﻟﻢ ﮔﻔﺖ: ﺍﻳﻦ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﻣﺆﻣﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﺎﻇﺮ ﺑﺮ
ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﺶ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻭ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﻛﺘﺎﺑﺶ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺩﺭ
ﻣﻨﻈﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺎﺭ ﻭ ﺧﻔﯿﻒ ﺷﻮﺩ ﺑﻴﻢدﺍﺭﺩ.
نماد کاربر
mahshid
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 101
تاريخ عضويت: دوشنبه بهمن ماه 21, 1392 4:24 pm
تشکر کرده: 26 بار
تشکر شده: 179 بار
امتياز: 1830

Re: حکایت ها و حکمت ها

پستتوسط mahshid » يکشنبه اسفند ماه 2, 1394 4:25 pm

عصر رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم بود.
بانوي مسلماني همواره روزه مي گرفت و به نماز
اهميت بسيار مي داد؛ حتي شب را با عبادت و مناجات بسر مي برد
ولي بداخلاق بود و با زبان خود همسايگانش را مي آزرد.
شخصي به محضر رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله وسلم آمد و
عرض ‍ كرد:فلان بانو همواره روزه مي گيرد و شب زنده داري مي كند،
ولي بداخلاق است و با نيش زبانش همسايگان را مي آزارد.
رسول اكرم صلّي اللّه عليه و آله وسلم  فرمود:
در چنين زني خيري نيست و او اهل دوزخ است
.از اين داستان استفاده مي شود كه نمازخوان بايد اخلاق هم داشته باشد.
نماد کاربر
mahshid
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 101
تاريخ عضويت: دوشنبه بهمن ماه 21, 1392 4:24 pm
تشکر کرده: 26 بار
تشکر شده: 179 بار
امتياز: 1830


بازگشت به متفرقه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان