داستان کوتاه عبرت انگیز ...

در این بخش مطالب متفرقه در زمینه طنز و سرگرمی قرار داده می شود

مديران انجمن: CafeWeb, Dabir, Noha, bahar

پستتوسط Ershad » دوشنبه آبان ماه 29, 1390 12:22 am

داستان بیل گیتس خیلی جالب بود دستت درست
شیوه نی من شیوه نی ئینسانیه     بانگی ئازادی و گڕوی یه کسانیه

برای نویسنده این مطلب Ershad تشکر کننده ها:
Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
Ershad
کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
 
پست ها : 39
تاريخ عضويت: پنج شنبه مهر ماه 13, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 35 بار
تشکر شده: 61 بار
امتياز: 0

پستتوسط mashreghi » دوشنبه آبان ماه 30, 1390 4:50 pm

واقعا ار ته دل ميگم دست گل همتون درد نكنه واسه داستانهايتان خيلي زيبا بودن جزاك الله  و خيرا
الهم اجرنی من النار

برای نویسنده این مطلب mashreghi تشکر کننده ها:
Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
mashreghi
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 184
تاريخ عضويت: يکشنبه مهر ماه 23, 1390 12:30 am
محل سکونت: روانسر -سنندج
تشکر کرده: 30 بار
تشکر شده: 230 بار
امتياز: 50

پستتوسط shahryari-abdullah » دوشنبه آبان ماه 30, 1390 7:26 pm

سلام خیلی ممنون برای تذکر جلبتون
رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

برای نویسنده این مطلب shahryari-abdullah تشکر کننده ها:
Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
shahryari-abdullah
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 66
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر ماه 10, 1390 12:30 am
محل سکونت: tabriz
تشکر کرده: 35 بار
تشکر شده: 38 بار
امتياز: 0

پستتوسط bitajan » سه شنبه آذر ماه 1, 1390 10:27 am

سلام برادر رامین داستانهاتون خیلی خیلی دوست داشتنی و جالب و صد در صد مفید هستند.

خیلی ممنون.موفق باشید.

برای نویسنده این مطلب bitajan تشکر کننده ها:
Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
bitajan
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 61
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان ماه 3, 1390 12:30 am
محل سکونت: تهران
تشکر کرده: 140 بار
تشکر شده: 48 بار
امتياز: 0

پستتوسط Ramin » چهارشنبه آذر ماه 9, 1390 12:29 pm

با تشکر از همه شما دوستان عزیز ( کاربران ershad ، mashreghi ، shahryari-abdullah ، bitajan ، sondos ، CafeWeb ، mehr ، Noha )
موفق و سریلند باشید ...






" مزد یکسان "




مردی بود بسیار متمكن و پولدار روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت . بنابراین پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند .
پیشكار رفت و همه ی كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند ، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند .
روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه این كارگران تازه ، غروب بود كه رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود ، او همه ی كارگران را گردآورد و به همه ی آنها دستمزدی یكسان داد . بدیهی است آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند :
این بی انصافی است . چه می كنید ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده اند . بعضی ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاری نكرده اند !!!

مرد ثروتمند خندید و گفت : به دیگران كاری نداشته باشید . آیا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟
كارگران یكصدا گفتند : نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته اید ، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است . با وجود این ، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند ، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته ایم ...

مرد دارا گفت : من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم . من اگر چند برابر این نیز بپردازم ، چیزی از دارائی من كم نمیشود. من از استغنای خویش می بخشم .
شما نگران این موضوع نباشید . شما بیش از توقعتان مزد گرفته اید پس مقایسه نكنید . من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می دهم ، بلكه می دهم چون برای دادن و بخشیدن بسیار دارم . من از سر بی نیازی ست كه می بخشم ...


بزرگی گفت : بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می كوشند . بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند . بعضی ها هم وقتی كار تمام شده است ، پیدایشان می شود . اما همه به یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند ...
شما نمیدانید كه خدا استحقاق بنده را نمی نگرد ، بلكه دارائی خویش را می نگرد . او به غنای خود نگاه می كند ، نه به كار ما . از غنای ذات الهی ، جز بهشت نمی شكفد ...

** باید هم اینگونه باشد . بهشت ، ظهور بی نیازی و غنای خداوند است **




وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...

برای نویسنده این مطلب Ramin تشکر کننده ها: 5
ModireTalar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), asra (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bitajan (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), shahab (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 35.71%
 
نماد کاربر
Ramin
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 999
تاريخ عضويت: شنبه مرداد ماه 22, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 945 بار
تشکر شده: 1633 بار
امتياز: 2940

پستتوسط bitajan » چهارشنبه آذر ماه 9, 1390 1:00 pm

اثبات

جمع درباره ی اثبات وجود ازلی گپ می زد:

ژنده پوشی طلب برهان کرد

شاعری شعری گفت

عاشقی آه کشید

عارفی هوهو کرد

تاجری دسته چکش را رو کرد

((بازم ممنون قشنگ بود.))
موفق باشید.

برای نویسنده این مطلب bitajan تشکر کننده ها:
Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
bitajan
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 61
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان ماه 3, 1390 12:30 am
محل سکونت: تهران
تشکر کرده: 140 بار
تشکر شده: 48 بار
امتياز: 0

پستتوسط shahab » پنج شنبه آذر ماه 10, 1390 10:42 pm

داستانهای اولی رو قبلا شنیده بودم غیر از داستان مداد..

می تونم داستان مداد رو از اینجا کپی کنم؟

برای نویسنده این مطلب shahab تشکر کننده ها:
Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
shahab
کاربر کوشا
کاربر کوشا
 
پست ها : 17
تاريخ عضويت: سه شنبه آذر ماه 29, 1389 12:30 am
محل سکونت: قشم
تشکر کرده: 31 بار
تشکر شده: 9 بار
امتياز: 0

داستان لیوان آب و مشکلات

پستتوسط shahab » پنج شنبه آذر ماه 10, 1390 11:32 pm

داستان لیوان آب و مشکلات:
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

برای نویسنده این مطلب shahab تشکر کننده ها: 3
ModireTalar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 21.43%
 
نماد کاربر
shahab
کاربر کوشا
کاربر کوشا
 
پست ها : 17
تاريخ عضويت: سه شنبه آذر ماه 29, 1389 12:30 am
محل سکونت: قشم
تشکر کرده: 31 بار
تشکر شده: 9 بار
امتياز: 0

پستتوسط Ramin » جمعه آذر ماه 11, 1390 11:17 am

shahab نوشته است:می تونم داستان مداد رو از اینجا کپی کنم؟


با سلام خدمت شما کاربر گرامی، اختیار دارید ...

" داستان لیوان آب و مشکلات "هم قشنگ بود، ممنون...

امیدوارم که این پست با همکاری شما دوستان پربارتر بشه ...

وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...

برای نویسنده این مطلب Ramin تشکر کننده ها: 2
bitajan (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), shahab (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
Ramin
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 999
تاريخ عضويت: شنبه مرداد ماه 22, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 945 بار
تشکر شده: 1633 بار
امتياز: 2940

پستتوسط Ramin » شنبه آذر ماه 19, 1390 5:09 pm

“ با خدا ”




شبی در خواب دیدم مرا می‌خوانند، راهی شدم، به دری رسیدم، به آرامی در خانه را کوبیدم.

ندا آمد: درون آی.

گفتم: به چه روی؟

گفت: برای آنچه نمی‌دانی...

هراسان پرسیدم: برای چون منی هم زمانی هست؟

پاسخ رسید: تا ابدیت ...

تردیدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری تنها اوست که ابدی و جاوید است...


پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد ؟

پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌برید و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به کودکی می‌گذرانید...

اینکه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌کنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می‌نمایید...

اینکه شما به قدری نگران آینده‌اید که حال را فراموش می‌کنید، در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را...

این که شما طوری زندگی می‌کنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گیرد که گویی هرگز زنده نبوده‌اید...


سکوت کردم و اندیشیدم،

در خانه چنین گشوده، چه می‌‌طلبیدم؟ بلی، آموختن...


پرسیدم: چه بیاموزم ؟

پاسخ آمد: بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی‌کشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است...

بیاموزید که هرگز نمی‌توانید کسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینه‌ای از کردار و اخلاق خود شماست ...

بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکیند، از آنجایی که هر یک از شما به تنهایی و بر حسب شایستگی‌های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می‌گیرد...

بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعف‌ها و نقصان‌های شما آشنایند ولیکن شما را همانگونه که هستید و دوست دارند...
.
بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی‌دهد، بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست...

بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی‌مهری که نسبت به شما روا می‌دارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید...

بیاموزید که که دونفر می‌توانند به چیزی یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو هیچگاه یکسان نخواهد بود...

بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، تنها هنگامی که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید...

بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنکه خواسته‌های کمتری دارد...


" به خاطر داشته باشید که مردم گفته‌های شما را فراموش می‌کنند، مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی، هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند زدود "





وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...

برای نویسنده این مطلب Ramin تشکر کننده ها: 4
SharakamPawa (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), asra (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bitajan (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 28.57%
 
نماد کاربر
Ramin
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 999
تاريخ عضويت: شنبه مرداد ماه 22, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 945 بار
تشکر شده: 1633 بار
امتياز: 2940

پستتوسط Noha » شنبه آذر ماه 19, 1390 8:48 pm

Ram نوشته است:
“ با خدا ”

پرسیدم: چه بیاموزم ؟

پاسخ آمد: بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی‌کشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است...




بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی‌مهری که نسبت به شما روا می‌دارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید...



بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، تنها هنگامی که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید...

بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنکه خواسته‌های کمتری دارد...


"]


هوالمستعان

سلام الله علیکم

سپاس گزارم بسیار ارزشمند بود.

براستی که دل به دست آوردن دشوار است اما دل شکستن آسان،چه بسیار مواقعی دلهایی را از رفتار های نادرست خود شکسته ایم که جبرانش بسی

دشوار خواهد بود.

ربنا لا تؤاخذنا إن نسینا أو أخطأنا

رستگار باشید




الـلـهم ء ات أنــفـسنا تقـــواهــا و زکیـــها إنــک أنــت خــیر من زکــیها


برای نویسنده این مطلب Noha تشکر کننده ها:
Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
Noha
معاون و ناظر سایت
معاون و ناظر سایت
 
پست ها : 1424
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند ماه 25, 1389 12:30 am
محل سکونت: pavah
تشکر کرده: 2031 بار
تشکر شده: 1557 بار
امتياز: 4930

پستتوسط Ramin » دوشنبه دي ماه 5, 1390 11:07 am

" اعوذ بالله من الشیطان رجیم   /    بسم الله الرحمن الرحيم"




" ابلیس لعین "




مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.

ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است.

کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست ؟!!

جواب داد: برای اسارت آدمیزاد...

طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ،

طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند.

سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت:

اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند...

مرد گفت طناب من کدام است ؟

ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم، خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ...

مرد قبول کرد ...


ابلیس خنده کنان گفت :

عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت !!!!....


وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...

برای نویسنده این مطلب Ramin تشکر کننده ها: 3
bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bitajan (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 21.43%
 
نماد کاربر
Ramin
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 999
تاريخ عضويت: شنبه مرداد ماه 22, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 945 بار
تشکر شده: 1633 بار
امتياز: 2940

پستتوسط Ramin » جمعه دي ماه 9, 1390 12:16 pm

"  یک لیوان شیر  "




روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختری در را باز کرد. پسرک با دختر دستپاچه شد و به جای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.

دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود به جای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت: «چقدر باید به شما بپردازم؟»
دختر پاسخ داد: «چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازایی ندارد.»
پسرک گفت: «پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»

سال ها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.

دکتر هوارد، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت.

سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دکتر هوارد گردید.

آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.

زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند:



«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است . . . »

وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...

برای نویسنده این مطلب Ramin تشکر کننده ها: 4
bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), basireh (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), 8712053324 (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 28.57%
 
نماد کاربر
Ramin
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 999
تاريخ عضويت: شنبه مرداد ماه 22, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 945 بار
تشکر شده: 1633 بار
امتياز: 2940

پستتوسط mehr » جمعه دي ماه 9, 1390 2:37 pm

دارفانی

جهانگردی از فرنگ به سرزمین های شرقی آمد تا دانشمند و عارفی را ببیند که شهره خاص و عام بود.او پس از رسیدن،سراغ دانشمند را گرفت تا اینکه موفق شد خود را با زحمت فراوان به خانه او برساند.

جهانگرد به محض ورود به خانه آن مرد بزرگوار بسیار تعجب کرد،چون سراسر خانه مملو از کتاب و جزوات قطور بود.جهانگرد خطاب به عارف گفت:ای بزرگوار پس اسباب  و وسایل خودت کجاست؟

عارف جواب داد:اسباب و وسایل خودت کجاست؟

جهانگرد گفت:آخر من فقط اینجا یک مهمان هستم.

عارف نیز سرش را تکان داد و با لبخندی معنادار گفت:درست مثل من.
"اللّهم انّا نسالک عیش السعداء و موت الشهداء و مرافقه الانبیاء و النصر علی الاعداء"

برای نویسنده این مطلب mehr تشکر کننده ها: 2
Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 14.29%
 
mehr
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 924
تاريخ عضويت: دوشنبه فروردين ماه 8, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 1274 بار
تشکر شده: 1137 بار
امتياز: 1630

پستتوسط Ramin » جمعه دي ماه 16, 1390 11:49 am

" آینده‌نگری "



«به گذشته چسبیدن و به آسایش وضع موجود راضی بودن، شما را از دیدن آینده محروم می‌سازد.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


وقتی که شرکت ماشین‌سازی کره را در سال ۱۹۷۶ خریداری کردم، برای اولین بار از اهمیت بزرگ توسعه‌ی فناوری آگاه شدم. چون توسعه‌ی فناوری میزان موفقیت شرکت را تعیین می‌کرد. تصمیم گرفتم افرادی را به شرکت «مان» در آلمان بفرستم تا آموزش فنی ببینند. در دوو، از قبل توافقنامه‌ی فنی با شرکت مان داشتیم. بنابراین، ۱۲ مدیر و معاون انتخاب کردم تا آموزش خارج از کشور را طی کنند. این ۱۲ نفر همگی دانش‌آموخته‌ی رشته‌های مهندسی بودند.

هر چند مقاومت‌هایی در این مورد وجود داشت، مخصوصاً از جانب آن‌هایی که مسئول بخش تولید بودند. آن‌ها احساس می‌کردند که از دست دادن ۱۲ نفر از پرسنل کلیدی به طور جدی به تولید لطمه می‌زد. البته اینان صادقانه نگران شرکت بودند. اما من حس می‌کردم که ضرورت داشت به جای اولویت‌های کوتاه‌مدت به منافع شرکت در درازمدت فکر کنم. حس می‌کردم که بدون توسعه‌ی فناوری، نمی‌توانیم در آینده سکان هدایت کشتی را در اختیار داشته باشیم؛ بنابراین، مخالفان را متقاعد کردم که محرومیت‌های کوتاه‌مدت، در واقع، سرمایه‌گذاری ما برای رشد درازمدت است.

وقتی که ۱۲ مهندس مذکور پس از یک سال از آلمان مراجعت کردند، پرسنل بخش تولید متوجه شدند که حق با من بوده است. آن تکنولوژی که مهندسان در عرض یک سال آموخته بودند، حداقل در ۵ سال بعد، استانداردهای ما را ارتقا داد.

از همه مهمتر، باید آینده‌نگر بود. مردمی که همیشه به گذشته چسبیده‌اند و همواره می‌گویند که: «قدیما همیشه ما...»، گذشته چشم آن‌ها را کور کرده و نمی‌توانند آینده را ببینند. به گذشته چسبیدن و به آسایش وضع موجود راضی بودن، شما را از دیدن آینده محروم می‌سازد.



برگرفته از كتاب:
چونگ كيم‌وو؛ سنگفرش هر خيابان از طلاست: راهي به سوي موفقيت واقعي؛ برگردان داوود نعمت‌اللهي؛



وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...

برای نویسنده این مطلب Ramin تشکر کننده ها: 4
bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), basireh (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bitajan (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 28.57%
 
نماد کاربر
Ramin
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 999
تاريخ عضويت: شنبه مرداد ماه 22, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 945 بار
تشکر شده: 1633 بار
امتياز: 2940

قبليبعدي

بازگشت به متفرقه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان